سلام
بالاخره ازدواج کردم
اسمش فرشته است
واقعا فرشته است ..
گاهی اوقات که دو دو تا جهار تا می کنم میبینم که بهترین کسی بود که میتونستم انتخاب کنم
جالب اینجاست که 3 سال پیش هم پیشنهاد شد که خواستگاریش بریم و زنگ زدیم خونشون اما چون میخواست درس بخونه خواستگار راه نمیدادند و ما هم بی خیال شدیم..(که ای کاش نمیشدیم)
موردهای زیادی رو رفتم و دیدم(البته بجز خواجه حافظ شیراز) .. اگه مطالب قبلی رو بخونید وصف شو براتون نوشتم
اما با وجود اینکه بعضی هاشون حتی هیچ بهونه ای نداشتم برای نپذیرفتن باز هم به دلم نمی نشستند تا اینکه خواهرم گفت بیاید یه بار دیگه زنگ بزنیم که زدیم و رفتیم و به دل نشست و نشستیم و در تاریخ 22/2/90 عقد کردم.
نکته جالب توجه اینکه خانومم تو اکثر گزینه ها مثل هم هستیم و مهم ترینش ددری بودنمونه ... تقریبا هر روز غروب میریم ددر و جمعه ها که جای خود داره .. از پارک و سینما و رستوران گرفته تا کوه و فشم و شمال و...
برام آرزوی خوشبختی کنید ...
خدا
دیگر نمی توانم
دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم
دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم
دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم.
چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟
چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟
مرای دیگر یارای آن نیست که ابرهای سنگین را از باریدن بازدارم
و رعد را از غرش منع کنم
و برق عشق را در آسمان زندگی ام مهار سازم
دیگر نمی توانم
خاموشی بس است
من این راه را می رم
حتی تنها..
سالگرد ازدواج
1- زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2- مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن
1- زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2- مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد
1- زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2- مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه
1- زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
2- مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد
1- زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2- مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ
1- زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
2- مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه
1- زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2- مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****
اون دنیا
1- زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))
2- مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن
یعنی همسر. دخترک گفت عشق یعنی عروسک. معلم گفت عشق یعنی بچه ها. خسرو گفت عشق یعنی شیرین. شیرین گفت عشق یعنی خسرو . اما فرهاد هیچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی. میخواست فریاد بزند اما
سکوت کرد!میخواست شکایت کند اما نکرد. نفسش دیگر بالا نمی آمد؟ سرش را پایین آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پایش را ببیند! ولی او نایستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون می دانست او نباید بماند. و عشق معنا شد.
گاهی باید رفت تا رسید.
آسمان چشم او آینه کیست
آن که چون آینه با من روبرو بود
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دست او بود
گریه مکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما
با غم هم آشنا کرد
با غم هم آشنا کرد
چهره اش آینه کیست
آنکه با من روبرو بود
درد و نفرین بر سفر
این گناه از دست او بود
این گناه از دست او بود
ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
ای درخت پرگل من
نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان
سینه تاریک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
آنچه کردی با دل من
قصهُ سنگ و سبو بود
من گلی پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشید خندان
سینه تاریک من
سنگ قبر آرزو بود
سنگ قبر آرزو بود
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خورشید را
و در پشت پنجره سرد تنهاییم بگذار
تا که بر من بتابد
و روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن امواج آبی دریا را
تا ماهی کوچک قلبم در آن آرامش آبی
از حس بی تابی رها گردد
نقاشی کن اسب چاوک عشق را تا مرا ببرد
ببرد به آنجایی که فقط تو باشی و من باشم و عشق و نور
نقاشی کن کوهی بلند را
تا بر قله آن کوه بلند
در گوش آسمان بخوانم
که آه .....
من چقدر خوشبختم .....
خوشبخت
این همه گفتیم دزدی چه حالی میده و برید دزدی کنید ، آخرش دزد ناکس به ما هم زد....
البته شاید اونم واسه هیجانش دزدی کرده اما فکر کنم زیادی هیجانی شده بود..
سر کلاس بودم که دزدگیر ماشینم به صدا در اومد اومدم تو کوچه دیدم یکی (احتمالا موتوری) از پشت زده به ماشین و دیده اونجا یه آجر افتاده و یه کیف کهنه تو صندلی عقبه ... زد دو تا شیشه در عقبو شکست و کیفمو برداشته و د فرار ....
آخه آقای دزد میخوای بدزدی چرا میزنی؟ میخوای بدزدی چرا دو تا شیشه میشکونی؟
حالا بگو چی تو کیفم بوده؟؟ یه جزوه درسی ، یه پرتغال، قرص و شربت سرماخوردگی ، مجوز آموزشگاه و سهام عدالت مهدی جیقیل...
کاش مرام بذاری و پستش کنی حداقل سهام عدالت مهدی جیقیلو بهش بدم
بی خیال .. گور بابای مال دنیا
دلتون شاد
اگر میدانستی.......... اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی. اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم. ای کاش می دانستی! اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
خدایی حال کردید چه متن قشنگی بود
حالافکر نکنید عاشق شدما .. نه من عاشق بودم (
)
نمیدونید این عاشقی چه حالی داره؟
هم زجره هم لذت ...
زجر برای فراق و لذت برای وصال
حاضری برای یه لحظه وصال یک عمر فراق بکشی
اوه اوه باز رفتم تو حس ......... بی خیال
همیشه عاشق باشید
تا حالا شده دزدی کنی؟
حتی دزدی کوچولو یا همون کش رفتن ...
اعتراف کن . کسی نمیاد بگیرتت...( البته معلوم نیست ها ..)
از جیب بابات یا کیف مامانت قایمکی پول برداشتی؟
یا تو مدرسه از کیف همشاگردیت پاکن یا مدادشو بپیچونی؟
تو اون لحظه که داری این کارو میکنی و نگرانی که نکنه یکی بیاد ببینتت یا مچتو کسی بگیره چقدر هیجان داری و صدای قلبتو میشنوی ...
راستش من خیلی اون هیجان رو دوست دارم
اولین بار تو سن 7 سالگی از جیب بابام 2 تومن کش رفتم .. نمیدونید چه حالی و کیفی داشت...
البته کیفشو تو چند روز بعد احساس کردم که آبها از آسیاب افتاد و کسی نفهمید.
ولی هیجانشو دوست داشتم ...
چند سال بعد که پنجم دبستان بودم یه بغالی بود معروف بود به گرون فروش و چون همه چی داشت مجبور بودیم ازش خرید کنیم...
منم تو محل واسه خودم یلی بودم و بچه ها دنباله رو ما یه روز گفتم بچه ها بیاید بریم ازش کش بریم .. فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه
بچه ها بیرون منتظر منم داخل مغازه تمام بدنم داشت میلرزید ...
اومدم حرف بزنم دیدم صدام هم داره میلرزه ...
با هر زحمتی بود گفتم آقا من اون جنسی که پشتته رو میخوام تا رفت بیاره یه لواشک برداشتم .... نمیدونید این لواشکه چقدر سنگین بود و چقدر دستم میلرزید... حس میکردم داره صدای قلبمو میشنوه .. خلاصه روشو برگردوند و گفت اینو میخوای گفتم نه ممنون و رفتم بیرون ....
بچه ها که منتظر من بودند تا لواشکو دستم دیدند یه هورا کشیدند و اومدن طرفم .. به هر کدوم یه ذره دادم و بیشترشو خودم خوردم(چه شیکمویی بودم من !! ) ولی خیلی مزه داد...
احساس رابین هود بهم دست داده بود ..
یه بار دیگه هم از اون بغالی جنس کش رفتم اما بعدا عذاب وجدان گرفتم و ادامه ندادم..
تا همین چند سال پیش که با مهدی جیقیل رفتیم نمایشگاه بین المللی کتاب...
حوصلومون سر رفته بود ... هیجانی نداشت نمایشگاه ... به مهدی گفتم بیا بریم دزدی ...
اول راضی نمیشد اما گفتم بیا بریم ازین کتاب های کلید که 200 تومانه بدزدیم .. کلی هیجان داره و راضی شد...
خلاصه بعد سالها دوباره اون هیجان دزدی رو احساس کردم و 2 تا کتاب دویست تومانی کش رفتیم .. خیلی حال داد
اما از اونجایی که مال دزدی خوردن نداره (البته بجز اون لواشکه ) ... این کتابها نوی نو تو قفسه کتابهام مونده و دست بهش نزدم..
امروز یه پیغام برام گذاشتند که اگه دزد میشدی اول چی میدزدیدی؟ منم گفتم یکیو میدزدیدم به خونوادش زنگ میزدم میگفتم نگران نباشد طرف پیش منه ، پول مول هم نمیخوام دیگه هم برنمیگرده اما بهتون سر میزنه(
)
به پرواز فکر میکنم
به رویاهای قشنگ ...
پرواز
پرواز تا بینهایت .. 
غوطه ور شدن در بلندای عشق و خنکی نسیم صبحگاهی ...
به غوغای عشقی که که در دلم برپاست و هیاهوی آن تمام نفسهایم را احاطه کرده است.
به مرگ با عشق .... عشقی ابدی و بی پایان...
به دریای پر تلاطم قلبم که برای او آرام و گرم است...
ای عشق همه بهانه از توست .. همه خوبیها از توست و دلم دلبسته توست.