بالاخره ازدواج کردم ...

سلام

بالاخره ازدواج کردم

اسمش فرشته است

واقعا فرشته است ..

گاهی اوقات که دو دو تا جهار تا می کنم میبینم که بهترین کسی بود که میتونستم انتخاب کنم

جالب اینجاست که 3 سال پیش هم پیشنهاد شد که خواستگاریش بریم و زنگ زدیم خونشون اما چون میخواست درس بخونه خواستگار راه نمیدادند و ما هم بی خیال شدیم..(که  ای کاش نمیشدیم)

موردهای زیادی رو رفتم و دیدم(البته بجز خواجه حافظ شیراز) .. اگه مطالب قبلی رو بخونید وصف شو براتون نوشتم

اما با وجود اینکه بعضی هاشون حتی هیچ بهونه ای نداشتم برای نپذیرفتن باز هم به دلم نمی نشستند تا اینکه  خواهرم گفت بیاید یه بار دیگه زنگ بزنیم که زدیم و رفتیم و به دل نشست و نشستیم و در تاریخ 22/2/90  عقد کردم.

نکته جالب توجه اینکه خانومم تو اکثر گزینه ها مثل هم هستیم و مهم ترینش ددری بودنمونه ... تقریبا هر روز غروب میریم  ددر  و جمعه ها که جای خود داره .. از پارک و سینما و رستوران گرفته تا کوه و فشم و شمال و...

برام آرزوی خوشبختی کنید ...

/ 4 نظر / 59 بازدید
عسل

نه بابا جدی میگی؟مبارک باشه آقا دوماد؛گر چه با تاخیر؛امیدوارم خوشبخت بشین؛پس بالاخره خواهرت طلسمو شکست؛ایشاله همیشه خوش باشید؛(ولی عنوان مطلبت خیلی برازنده بود بالاخره ازدواج کردی!)‏

محمد امین

سلام کاملا اتفاقی وبت رو دیدم ایشالا 120 سال با عشق زندگی کنین

زهره (خانوم علیان)

[لبخند]واااااااااااااااااااااااای استاد بعد4سال به صورت خیلی اتفاقی دوباره به وبلاگتون برخوردم وبتون برام خیلی آشنا اومد خاطرات 88خوندم فهمیدم شمایید که چه با سوپرایز بزرگی مواجه شدم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی....بیش از چیزی که تصور کنید براتون خوشحال شدم مبارکتون باشه واقعا عنوان جالبی بود بلخره ازدواج کردید براتون آرزوی خوشبختی وموفقیت درتمام مراحل زندگیتونو دارم ایشاا.. ک همیشه در کنار فرشته ی زندگیتون خندون خندون باشید[لبخند]

ی دیوونه دیگه

مبارک باشه