نقاشی کن ...

بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن عکس خورشید را 
و در پشت پنجره سرد  تنهاییم بگذار 
تا که بر من بتابد
 و  روح یخ بسته ام را حرارتی جاودانه بخشد
بر برگ سفیدی به سفیدی قلب پاک مهربانت
نقاشی کن امواج آبی دریا را
تا ماهی کوچک قلبم در آن آرامش آبی
از حس بی تابی رها گردد
نقاشی کن اسب چاوک عشق را تا مرا ببرد
ببرد به آنجایی که فقط تو باشی و من باشم و عشق و  نور
نقاشی کن کوهی بلند را
تا بر قله آن کوه بلند
در گوش آسمان بخوانم
که آه .....
من چقدر خوشبختم .....
خوشبخت

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستایش

آرش جان متنی که نوشتی خیلی زیبا و دلنشینه. دوسش دارم با خوندنش کمی آرامش گرفتم... امیوارم دلت شاد و لبت خندون باشه... اما باهات آشتی نیستم!!! بدجنس نباید بگی آپی!!! دارم برات[عینک] فدات ...

ستایش

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري و چه زود گذشت بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت

مهناز(گل محمدیان)

[دست] wow ki mire in hame raho unam ta sare ghole [نیشخند] vali joda az shukhi ghashang bud [لبخند]

لیدا

نقاشی کن بابای ما نمیخواد زن بگیره...

لیدا

سلام آقای خوشبخت آپم اکتیو باش.. منتظرم

زهره(خانم عليان)

سلام خيلي متنت قشنگه ولي فقط تو نقاشيو رويا عشق قشنگه توي واقعيت اينطور نيست

زهره(خانم عليان)

سلام خيلي متنت قشنگه ولي فقط تو نقاشيو رويا عشق قشنگه توي واقعيت اينطور نيست

زهره(خانم عليان)

سلام انشاي اون دختر بچه رو خوندم واقعا تكان دهنده بود واقعا چيزي نمي توني بگي چون اون دختر واقعيت و با زبون بچگيش گفت

سمیه

قلب این کتیبه مخدوش که در خطوط آن دست برده اند دیر به احساس سنگی خود اعتماد نخواهد کرد [چشمک] پیشکش نگاه زیبایت

jijj

bikariyaaaaaaaaaaaaaaaaa